تختی و جمشید مشایخی،روزنامه ۹۰

تازه در اداره هنرهای زیبا استخدام و مشغول بازی تئاتر شده بودم و علاقه بسیاری هم به کشتی های آقا تختی داشتم. بر این اساس یک روز تصمیم گرفتم به چلوکبابی شمشیری، پاتوق آقا تختی بروم. به آنجا رفته و ایشان را دیدم که مشغول غذا خوردن است، جلوتر رفته و خودم را معرفی کردم و گفتم: جوانی تازه کار هستم که در تئاتر فعالیت می کنم، خیلی دوست داشتم شما را از نزدیک می دیدم و … اما هنوز حرفهایم تمام نشده بود که آقا تختی انگار ۱۰۰ سال است مرا می شناسد، مرا کنار خود نشاند و سفارش غذا داد و سپس با من به گفتگو پرداخت. آن جوانمرد چنان با من گرم گرفت، توگویی اصلاً یک اسطوره و قهرمان محبوب نیست، هرگز آن روز و متانت و تواضع آن کشتی گیر بی بدیل را فراموش نمی کنم. به راستی هم تختی یکی بود و دومی نخواهد داشت.

جمشید مشایخی ،  روزنامه ۹۰ ، چهارشنبه ۴ مهر ۱۳۸۶ ، شماره ۱۲۵۷