بیانیه نمایشگاه

پهلوان‌ ملت

آرش تنهایی

یک . نه رستم ششصد سال عمر کرد ، و‌نه اسفندیار رویین تن بود . اما آرزوی عمردراز و بیمرگی همیشه با انسان بوده است . جهان پهلوان مرد آرزوهاست ، درختی سر در آسمان اما ریشه در خاک و به سبب همین ریشه هاست که باورش می کنیم . این آرزو‌های ماست که جهان پهلوانی را ششصد ساله می کند و دیگری را رویین تن ۱.

دو . جهان پهلوان، بالاترین درجه ی سپا‌ه ایران پیش از اسلام بود‌، و جهان پهلوانان بسیاری در طول تاریخ‌؛ اما تنها دو نام در خاطر ماندگار است، رستم پسر زال را شاهنامه « جهان پهلوان» می‌خواند . و تاریخ معاصر غلامرضا تختی را.

سه .  غلامرضا تختی در خانی‌آباد در جنوب تهران به دنیا آمد.۲ او علاوه بر اینکه کشتی گیری قدرتمند و چالاک بود‌، ویژگی‌های فردی و شخصیتی داشت که از او پهلوانی فراتر از اولین آورنده‌ی مدال طلای المپیک ایران ساخت‌. ادب، فروتنی، دستگیری از نیازمندان، نیکخواهی، آزادگی، احترام به پیش کسوتان و ارزشهای ملی- مذهبی و کمک های او به دیگران به ویژه پس از زلزله ی بویین زهرا از او چهره ای  بسیارمحبوب ساخت‌. گفته اند تختی در آن سال‌ها محبوبترین چهره در میان مردم پس از دکتر  مصدق – که بسیار دوست اش می داشت‌- بوده است . مرگ  نا بهنگام اش در سی و هفت سالگی را جامعه هیچ‌گاه نپذیرفت‌. هرچند مهم زندگی او بود، نه مرگش، که او در زندگی شهادتی بزرگ را مردانه پذیرفته بود. در سراسر ایران نام بسیاری از خیابان، میدان و ورزشگاه به نام اوست، چند تمبر با تصویرش انتشاریافته است. «مسابقات کاپ آریامهر‌» نیز پس ازپیروزی انقلاب به «جام جهان پهلوان تختی‌»تغییر نام یافت‌. اما او نیازی به اینکه نامش را بر استادیوم بگذارند ندارد‌. (‌بهتر است آرمان پهلوانی و اخلاق انسانی او را که بی ادعا و آرام برای ملت  و سرزمینش تلاش می کرد در نگاه نسل جوان تعالی دهند که وجود تختی به خود ی خود و بدون هیچ ارتباطی با دولتها  ثابت می کند که ملت ایران وجود دارد)۳.

چهار. هنرمندان بسیاری او را موضوع آثار خود قرار داده اند‌، اما این تلاش های هیچگاه شکل جمعی و فراگیر نیافته اند . دوست می داشتم این پروژه با دیگر هنر ها: سینما ، تاتر و موسیقی گره می خورد و هر هنرمند راوی قصه ی خود بود‌، اما شناخت و تجربه و امکانات اندک ام در هنرهای تجسمی این رویداد را بر این هنرها  متمرکز کرد‌. و گردآوری  این نمایشگاه را با همکاری بیش از صد هنرمند  از چند نسل مختلف شکل داد‌. تلاش بر این بود تا نگاه و دیدگاه فردی هر هنرمند از تختی ثبت و به نمایش عموم درآید و به خاطره‌ی جمعی مردم از تختی افزون شود .

پنج. در انتخاب هنرمندان، به تختی فکر کردم ، به ویژگی های او که از طبقه ی خود عبور کرده وپهلوان یک ملت شده بود . نباید به یک دایره‌ی بسته، ترکیب دایمی و همیشگی اغلب نمایشگاه‌ها اکتفا می کردم. هنر فاخر یا پذیرفته شده  نمی توانست به تنهایی بیانگر او باشد . پس انتخاب های گسترده ای داشتم  از هنرمندانی با گرایش ها و سیلقه های گوناگون پیر و جوان از هنرمندان دانشگاهی وخود آموخته ، فاخرو مردمی  و … ، بی شک اشتباه داشته ام و بهتر از هر کسی به آن آگاه‌ام و این سزای کسی است که می خواهد تجربه کند ، مستقل و خودش باشد . می دانم می‌شد این نمایشگاه را کوچک‌تر، کیفی تر و یکدست تر  برگزار کرد‌.

اما من این‌طور نمی‌خواستم.

شش. سربلندی قهرمان سر‌فرازی ملت است، اما تختی میدان‌اش بی‌مجسمه مانده است، هیچ موزه یا خانه‌ای ندارد. جایی که بتوان کتاب‌ها، مقالات و آثاری در باره‌ی او خواند ، صدایش را شنید، فیلم کُشتی‌هایش را دید، ، و با زندگی و منش‌اش آشنا شد. بسیاری که در این نمایشگاه- کتاب- گردآوری شده‌اند، می‌توان آن‌ها را برای همیشه در خانه‌- موزه ی تختی به نمایش گذاشت و آن را به موزه‌ی زنده‌ای تبدیل کرد که محل آمد و شد جوان‌ها باشد. اما این دیگر در توان یک «نمایش‌ گردان» نیست، این دیگرانی را طلب می‌کند که این سرزمین و پهلوان اش را دوست دارند.

آرش تنهایی